آخرین ویرایش : July 28, 2012

محمد ابراهیم خان کلانتر شیرازی اعتمادالدوله

معروف به : حاج ابراهیم خان کلانتر

مناصب و مشاغل


صدراعظم

حکومت قاجار



در روزگار لطفعلى‌ خان‌ آخرين‌ پادشاه‌ دودمان‌ زند صاحب‌ اختيار كامل‌ و به‌ جاي‌ وزير بزرگ‌ او بود و در دور آغا محمدخان‌ قاجار و اندكى‌ از دوران‌ فتحعلى‌ شاه‌ مقام‌ صدارت‌ داشت‌. ارتباط قاجاريان‌ با دولت هاي‌ اروپايى‌ از زمان‌ صدارت‌ كلانتر آغاز گرديد. ناآگاهى‌ وی از مسائل‌ جهانى‌ و سياست هاي‌ حاكم‌ بر دنياي‌ آن‌ روز سبب‌ آن‌ شد كه‌ وي‌ نه‌ تنها نتوانست‌ از تضادهايى‌ كه‌ در ميان‌ دولت های اروپايى‌ بود، به‌ سود ايران‌ بهره‌ برگيرد بلكه‌ زيان های فراوانى‌ نيز به‌ بار آورد.


روابط خانوادگی


نام پدر

حاج هاشم شیرازی واحد العین



حاج‌ ابراهیم‌ کلانتر سومین‌ پسر حاج‌ هاشم‌ شیرازی‌ (حاج هاشم واحدالعین)، کلانتر محلات‌ حیدری‌نشین‌ شیراز بود. پدر حاج‌ هاشم‌ که‌ محمود نام‌ داشت‌، از بازرگانان‌ توانگر شیراز بود و مدرسة هاشمیه‌ را در آن‌ شهر بنیاد نهاده‌ بود. بعد از درگذشت حاج هاشم، فرزندش حاج ابراهيم خان، كلانتر برخي از محلات حيدري‌نشين شيراز شد.

نام پسر

نام نوه

نام نتیجه

دارای رابطه خانوادگی با

ابوالحسن خان ایلچی شیرازی


ابوالحسن خان خواهرزاده و داماد حاجي ابراهيم كلانتر (اعتمادالدوله)، صدراعظم فتحعلي شاه بود.

محمد حسین خان صدر اصفهانی نظام الدوله


یکی از همسران محمدحسین خان دختر ابراهیم خان اعتمادالدوله ــ صدراعظم فتحعلی شاه ــ بود.


تاریخ تولد ۱۲۱۶ه.ق.
تاریخ درگذشت ۱۲۱۶ه.ق.
محل تولد منطقه شیراز
محل درگذشت شهر طالقان
ملیت کشور ایران

توضیحات بیشتر:
  • از آنجا که چندی کلانتری شیراز را به عهده داشت، به حاجی ابراهیم خان کلانتر مشهور شد.
  • اهمیت او بدان سبب است که به سلطنت سلسله زندیه پایان داد و سلسله قاجاریه را به جای آن مستقر کرد و از این‌رو به وی لقب «تاج‌بخش» دادند. در روزگار لطفعلی‌ خان‌ آخرین‌ پادشاه‌ دودمان‌ زند صاحب‌ اختیار کامل‌ و به‌ جای‌ وزیر بزرگ‌ او بود و در دورة آقا محمدخان‌ قاجار و اندکی‌ از دوران‌ فتحعلی‌ شاه‌ مقام‌ صدارت‌ داشت‌.
  • پس‌ از کشته‌ شدن‌ جعفر خان‌ زند در 1203ق‌ فرزند او لطفعلی‌ خان‌ که‌ در بوشهر به‌ سر می‌برد، به‌ عزم‌ جانشینی‌ پدر آهنگ‌ شیراز کرد و چون‌ به‌ آنجا رسید، با یاری‌ حاج‌ ابراهیم‌ بر تخت‌ پادشاهی‌ زندیان‌ نشست‌. لطفعلی‌ خان‌ در اولین‌ فرصت‌ کشندگان‌ پدر را به‌ سزای‌ خود رساند، اما به‌ میانجیگری‌ حاج‌ ابراهیم‌ که‌ درین‌ زمان‌ مقرب‌ درگاه‌ بود، از گناه‌ یکی‌ از عاملان‌ قتل‌ پدر به‌ نام‌ میرزا مهدی‌ چشم‌ پوشید. چندی‌ نگذشت‌ که‌ به‌ تحریک‌ مادرش‌، میرزا مهدی‌ را نیز کشت‌. این‌ کار سرآغاز سردی‌ روابط میان‌ حاج‌ ابراهیم‌ با خان‌ زند گردید و چون‌ حاجی‌ با هوشمندی ذاتی‌ به‌ تدریج‌ پی‌ برد که‌ روزگار افول‌ خاندان‌ زند فرا رسیده‌ است‌، این‌ کار لطفعلی‌ خان‌ را بهانه‌ کرد و در پی‌ ایجاد روابط با آقا محمدخان‌ برآمد. پس‌ از چندی‌ لطفعلی‌ خان‌ به‌ عزم‌ تسخیر کرمان‌ و مطیع‌ ساختن‌ سید ابوالحسن‌ خان‌ که فرمانروای آنجا، عازم‌ آن‌ شهر گردید و در غیاب‌ خود خسروخان‌ برادر کوچکتر خویش‌ را به‌ فرمانروایی‌ فارس‌ برگزید، ولی‌ نیابت‌ حکومت‌ را به‌ حاج‌ ابراهیم‌ سپرد. لطفعلی‌ خان‌ در سفر دیگر خود که‌ آهنگ‌ اصفهان‌ داشت‌، دیگر بار خسروخان‌ را به‌ جای‌ خود نشاند و پاسداری‌ از قلعه شیراز را به‌ برخوردار خان‌ زند سپرد و محمدعلی‌ خان‌ زند را مأمور نگهداری‌ ارک‌ و حرمسرا کرد، اما با اینکه‌ به‌ کلانتر بدگمان‌ شده‌ بود عملاً اختیارات‌ حکومت‌ در دست‌ حاج‌ ابراهیم‌ باقی‌ ماند و لطفعلی‌ خان‌ به‌ منظور اطمینان‌ بیشتر، هنگام‌ حرکت‌ میرزا محمد پسر بزرگ‌ حاج‌ ابراهیم‌ را با خود برد و همین‌ کار تیرگی‌ روابط را بیشتر کرد و حاجی‌ دانست‌ که‌ خان‌ زند را بر او اعتمادی‌ نیست‌. از این‌ رو تصمیم‌ گرفت‌ پیوند خود را با خاندان‌ زند که‌ تاکنون‌ برقرار، ولی‌ متزلزل‌ شده‌ بود، یکباره‌ بگسلد و روی‌ به‌ آقا محمدخان‌ قاجار بیاورد. پس‌ از آنکه‌ لطفعلی‌ خان‌ از شیراز دور شد، کلانتر خیانت‌ را آشکار کرد. نخست‌ برخوردارخان‌ و محمدعلی‌ خان‌ زند را به‌ خانة خود خواند و ناگهان‌ فرمان‌ دستگیری‌ آنان‌ را داد، پس‌ از آن‌ برای برادران‌ خود عبدالرحیم‌ خان‌ و محمدعلی‌ که‌ فرماندهی‌ دوفوج‌ از لشکر پیاده لطفعلی‌ خان‌ را بر عهده‌ داشتند، در نهان‌ پیام‌ فرستاد که‌ شورش‌ کنند و او را دستگیر سازند. هر چند لطفعلی‌ خان‌ از این‌ شورش‌ جان‌ به‌ در برد، اما سپاهیانش‌ پراکنده‌ شدند و هر یک‌ از گوشه‌ای‌ فرا رفتند. آنگاه‌ لطفعلی‌ خان‌ روی به‌ شیراز آورد به‌ این‌ امید که‌ شهر همچنان‌ در تصرف‌ اوست‌، اما چون‌ نزدیک‌ شهر رسید، دانست‌ که‌ حاج‌ ابراهیم‌ خیانت‌ ورزیده‌ و بزرگان‌ دودمان‌ او را در شیراز دستگیر کرده‌ است‌. کلانتر در جواب‌ اعتراض‌ لطفعلی‌ خان‌ پاسخ‌ داد که‌ دیگر به‌ خاندان‌ زند اعتمادی‌ ندارد و از آنان‌ به‌ جان‌ خویش‌ بیمناک‌ است‌. لطفعلی‌ خان‌ تصمیم‌ گرفت‌ شهر را بگشاید و داخل‌ آن‌ شود، اما حاج‌ ابراهیم‌ با سپاهیان‌ وی‌ که‌ زنان‌ و فرزندانشان‌ در شهر بودند، باب‌ مکاتبه‌ را گشود و آنان‌ را تهدید کرد و به‌ درون‌ شهر فرا خواند. به‌ این‌ ترتیب‌ بسیاری‌ از همراهان‌ لطفعلی‌ خان‌ او را رها کردند و نزد خانواده‌هایشان‌ شتافتند. خان‌ زند ناچار محاصره شیراز را رها کرد و به‌ جنوب‌ فارس‌ رفت‌. وی‌ در آغاز قصد داشت‌ به‌ بوشهر برود و زمستان‌ را در آنجا بگذراند، ولی‌ به‌ هنگام‌ عبور از دشت‌ کازرون‌، رضاقلی‌ خان‌ حاکم‌ آنجا که‌ متحد حاج‌ ابراهیم‌ بود، با وی‌ به‌ زدوخورد پرداخت‌. لطفعلی‌ خان‌ پس‌ از چند جنگ‌ متناوب‌ و پراکنده‌ سرانجام‌ موفق‌ شد او را دستگیر و نابینا کند. چون‌ حاج‌ ابراهیم‌ از شکست‌ رضاقلی‌خان‌ و دستگیری‌ او آگاه‌ شد، هراسان‌ گشت‌ و نامة تضرّع‌آمیزی‌ به‌ آقا محمد خان‌ نوشت‌ و 3 هزار اسب از رمه زندیان‌ را که‌ در چراگاه‌ فارس‌ بودند، برای‌ او ارمغان‌ فرستاد و از وی برای‌ دفع‌ لطفعلی‌ خان‌ کمک‌ خواست‌. آقا محمدخان‌ خشنود از اعمال‌ خیانت‌آمیز کلانتر، او را به‌ فرمانروایی‌ فارس‌ گماشت‌ و به‌ روایتی‌ لقب‌ اعتمادالدوله‌ را نیز در این‌ هنگام‌ به‌ او داد. حاجی‌ برای‌ خوش‌ خدمتی‌ بیشتر، از آقا محمدخان‌ خواست‌ تا فردی برای‌ تصرف‌ شیراز و ضبط خزاین‌ زندیان‌ مأمور کند. از آن‌ سوی، لطفعلی‌ خان‌ آهنگ‌ شیراز کرد. کلانتر با نیروهایی‌ که‌ در اختیار داشت‌، به‌ مقابله‌ برخاست‌، لیکن‌ به‌ سختی‌ شکست‌ خورد و به‌ درون‌ شهر پناه‌ برد. پس‌ از آن‌ نامه دیگری‌ به‌ آقا محمد خان‌ نوشت‌ و ضمن‌ اعلام‌ این‌ شکست‌ از او تقاضای کمک‌ سریع‌ کرد. آقا محمدخان‌ سپاهی‌ 5 هزار نفری‌ به‌ سرداری جان‌ محمدخان‌ به‌ فارس‌ فرستاد. میان‌ این‌ سپاه‌ و لطفعلی‌ خان‌ نبردهایی‌ در گرفت‌. این‌ سپاه‌ در کازرون‌ با لطفعلی‌ خان‌ تلاقی‌ کرد و به‌ سختی‌ شکست‌ خورد. کلانتر حصار شهر را مستحکم‌ کرد و با اتخاذ تدابیری‌ نیروهای‌ ایلی‌ را که‌ جانبدار زندیان‌ بودند، خلع‌ سلاح‌ و از شهر بیرون‌ کرد. همچنین‌ نیرویی‌ برای‌ نبرد با خان‌ زند اعزام‌ داشت‌ که‌ آنان‌ نیز شکست‌ خوردند و گریختند. حاج‌ ابراهیم‌ هراسان‌ از این‌ وقایع‌، مقداری‌ از جواهرات‌ سلطنتی‌ زندیان‌ را نزد آقا محمدخان‌ فرستاد و او را از خبر شکست‌ آگاه‌ کرد و از وی‌ خواست‌ که‌ دیگر بار سپاهی‌ انبوه‌ برای‌ قلع‌ و قمع‌ آخرین‌ بازمانده زندیان‌ گسیل‌ دارد. از سوی آقا محمدخان‌ سپاهی‌ به‌ فرماندهی‌ جان‌ محمدخان‌ و رضاقلی‌ خان‌ قاجار به‌ فارس‌ اعزام‌ گردید. سپاهیان‌ شیراز نیز که‌ زیر فرماندهی‌ عبدالرحیم‌ خان‌ و محمدعلی‌ خان‌ برادران‌ حاج‌ ابراهیم‌ بودند، به‌ آنان‌ پیوستند. جنگ‌ در بیرون‌ شیراز در گرفت‌، لطفعلی‌ خان‌ با لشکری‌ که‌ شمارشان‌ بسیار کمتر بود، بر این‌ سپاه‌ پیروز شد و رضاقلی‌ خان‌ قاجار را دستگیر کرد. آقا محمدخان‌ پس‌ از آگاهی‌ از این‌ حوادث‌، در 1206ق‌ با سپاهی‌ انبوه‌ به‌ اصفهان‌ آمد و از آنجا راه‌ شیراز در پیش‌ گرفت‌ و در اَبْرَج‌، چند فرسنگی‌ آن‌ شهر مستقر شد. لطفعلی‌ خان‌ که‌ یارای‌ مقابله‌ با این‌ سپاه‌ انبوه‌ را نداشت‌، شب‌ هنگام‌ بر آنان‌ شبیخون‌ زد و کوه‌ انبوهی‌ از لشکریان‌ آقا محمدخان‌ را کشت‌ و بیشتر آنان‌ را تارومار کرد. چنین‌ گمان‌ می‌رفت‌ که‌ آقامحمدخان‌ شکست‌ خورده‌ و میدان‌ نبرد را رها کرده‌ است‌، اما چون‌ سپید صبح‌ دمید، لشکریان‌ شکست‌ خورده او به‌ زودی‌ سازمان‌ یافتند. لطفعلی‌ خان‌ دیگر درنگ‌ را روا ندانست‌ و راه‌ فرار در پیش‌ گرفت‌. آقا محمد خان‌ به‌ شیراز درآمد و حاج‌ ابراهیم‌ را گرامی‌ داشت‌ و شهر را همچون‌ گذشته‌ به‌ او سپرد.
  • آقا محمدخان‌ پس‌ از برچیدن‌ سلسله زند مقام‌ صدارت‌ را به‌ حاج‌ ابراهیم‌ کلانتر سپرد و به‌ روایتی‌ در این‌ هنگام‌ بود که‌ لقب‌ اعتمادالدّوله‌ را به‌ تقلید از پادشاهان‌ صفویّه‌ به‌ او بخشید. حاج‌ ابراهیم‌ از این‌ زمان‌ پیوسته‌ در ملازمت‌ آقا محمدخان‌ بود و به‌ رتق‌ و فتق‌ امور داخلی‌ و اداری‌ کشور اشتغال‌ می‌ورزید. در همین‌ سال‌ آقا محمدخان‌ آهنگ‌ حمله‌ به‌ آذربایجان‌ کرد و حاجی‌ ابراهیم را همراه‌ خود برد و چون‌ قصد تسخیر تفلیس‌ را داشت‌، بار و بنه خود را در منزل‌ قراچای‌ برجای‌ گذاشته‌ و حاج‌ ابراهیم‌ را مأمور توقف‌ در آنجا کرد. در 1210ق‌ آقا محمدخان‌ به‌ خواهش‌ حاج‌ ابراهیم‌ و دیگر بزرگان‌ دربارش‌ تاج‌ شاهی‌ بر سر نهاد و رسماً خود را پادشاه‌ سراسر ایران‌ خواند. وی‌ پس‌ از تاجگذاری‌، با لشکریان‌ خود و به‌ همراه‌ حاج‌ ابراهیم‌ و میرزا شفیع‌ مازندرانی‌ به‌ سوی‌ خراسان‌ شتافت‌. در 1212ق‌ که‌ شورش هایی‌ در قفقاز در گرفت‌، آقا محمدخان‌، میرزا شفیع‌ را در تهران‌ گذاشت‌ و با حاج‌ ابراهیم‌ به‌ قصد سامان‌ دادن‌ امور آن‌ ولایت‌ عازم‌ آنجا شد. در همین‌ سفر بود که‌ در 21 ذیحجة 1212 در قلعه پناه‌ آباد توسط دو تن‌ از نوکرانش‌ به‌ هلاکت‌ رسید. پس‌ از کشته‌ شدن‌ او شیرازه سپاه‌ انبوهش‌ از هم‌ گسست‌. حاج‌ ابراهیم‌ نیز گروهی‌ از تفنگچیان‌ مازندرانی‌ را برداشته‌، از راه‌ اردبیل‌ و زنجان‌ به‌ سوی‌ تهران‌ حرکت‌ کرد؛ اما چون‌ به‌ آنجا رسید، میرزا شفیع‌ مازندرانی‌ تا رسیدن‌ فتحعلی‌ شاه‌ وی را به‌ شهر راه‌ نداد.
  • ابراهیم خان کلانتر پس از مرگ آقا محمدخان، در به سلطنت رساندن فتحعلی شاه قاجار نقش اول را ایفا کرد و توانست سمت صدراعظمی و لقب اعتمادالدوله را برای خود حفظ کند. آقا محمدخان‌ قاجار به‌ ولیعهد خود باباخان‌ (فتحعلی‌ شاه‌ بعدی‌) گوشزد کرده‌ بود که‌ حاج‌ ابراهیم‌ چون‌ قدرت‌ بسیار دارد باید او را از میان‌ برداشت‌، لیکن‌ فتحعلی‌ شاه‌ پس‌ از استقرار در پادشاهی‌ رسماً حاج‌ ابراهیم‌ را به‌ صدارت‌ برگماشت‌ و چون‌ به‌ کارهای کشورداری و رموز آن‌ آشنایی‌ نداشت‌، به‌ تدریج‌ بر قدرت‌ حاج‌ ابراهیم‌ صدراعظم‌ افزوده‌ شد و برادران‌ و فرزندان‌ و دیگر خویشان‌ او هر یک‌ فرمانروایی‌ گوشه‌ای از مناطق‌ و شهرهای ایران‌ را در دست‌ گرفتند. اعتمادالدّله‌ در زمان‌ فتحعلی‌ شاه‌ حدود 5 سال‌ مقام‌ صدارت‌ داشت‌. در ابتدا این‌ مقام‌ را با میرزا شفیع‌ مازندرانی‌ به‌ اشتراک‌ در اختیار داشت‌، لیکن‌ او با زیرکی‌ حریف‌ را به‌ سرعت‌ از میدان‌ به‌ در کرد و خانه‌نشین‌ ساخت‌. میرزا شفیع‌ نیز بیکار ننشست‌ و در پنهان‌ به‌ دسیسه‌چینی‌ برضد اعتمادالدوله‌ پرداخت‌. تحریکات‌ او، قدرت‌ روزافزون‌ حاج‌ ابراهیم‌، خانواده وی و پاره‌ای از عوامل‌ دیگر سبب‌ گردید که‌ سرانجام‌ شاه‌ قاجار تصمیم‌ به‌ براندازی حاجی‌ و تبارش‌ گرفت‌. چنین بود که روز اول ذی الحجه ۱۲۱۵ او را دستگیر کردند و به طالقان فرستادند. حدود یک ماه بعد او را به قتلش رساندند. بیشتر فرزندان و بستگان او نیز سرنوشتی مشابه داشتند. اموال حاجی به نفع شاه ضبط شد و سمتش به میرزا محمد شفیع آصف الدوله رسید.
  • درباره عنوان "کلانتری" که در خانواده قوام الملک ها ــ اولاد ابراهیم خان کلانتر ــ موروثی بوده روایت است "کلانتری از اجزای حکومتی شهر یود و در حقیقت قائم مقام حاکم شهر در کارهای بلدی بوده است و عنوان کلانتری منحصر به فارس و قوام های شیراز بود.

done in 0.0302 seconds