آخرین ویرایش : January 27, 2013

سید علی‌ محمد باب

مناصب و مشاغل


موسس

فرقه بابیه


پس از مرگ سید کاظم رشتی دومین پیشوای فرقه شیخیه در سال 1259 ه.ق که جانشینی برای خود انتخاب نکرد؛ سیدعلی محمد، مردم را به خود دعوت می‏ کرد و می ‏گفت «فادخلو البیوت من ابوابها» و حدیث معروف «انا مدینه العلم و علی بابها» را شاهد می گرفت و خود را واسطه کبرای ولایت و «باب» نامید.
پس از مدتی اعلام کرد که همان مهدی موعودی است که حضرت رسول(ص) ظهور او را وعده داده است. علمای شیراز از این ادعا برآشفتند و از حاکم خواستند تا او را زندانی کند. شش ماه بعد، باب از شیوع وبا در شهر استفاده کرد و به اصفهان گریخت.
باب یکسالی در اصفهان تحت حمایت منوچهر خان حاکم شهر بود و کتاب «نبوت خاصه» را نوشت و برگسترش آیین خود کوشید. با مرگ منوچهر خان، برادرش گرگین خان حاکم اصفهان شد و حاج میرزا آقاسی دستور تبعید او را به ماکو داد و در قلعه ماکو بود که ادعای رسالت کرد و در نوشته هایش احکام نماز، روزه و حج در اسلام تغییر یافتند و ...


سایر موارد


نام استادان وی

سید کاظم رشتی

( از ۱۲۵۵ه.ق. تا ۱۲۵۶ه.ق. )
در 1255 ه.ق در کلاس های درس سید کاظم رشتی در کربلا حاضر می شد، اما بیش از یک سال در محضر درس او نماند.


تاریخ تولد ۱۲۳۵ه.ق.
تاریخ درگذشت ۱۲۶۵/۰۸ه.ق.
محل تولد شهر شیراز
محل درگذشت شهر تبریز
اعدام در میدان
ملیت کشور ایران

توضیحات بیشتر:
  • سیدعلی محمد شیرازی فرزند میرزا رضای بزاز بود، مادرش خدیجه نام داشت. پدرش در دوران شیرخوارگی (قبل از دو سالگی) او فوت کرد و قیم او دایی‏ اش میرزا سید علی تاجر شد. سیدعلی محمد تحصیلاتی ابتدایی در فارسی و عربی داشت و خط شکسته و نستعلیق را خوب می ‏نوشت.
  • در پانزده سالگی همراه دایی اش، میرزا سید علی تاجر به بوشهر رفت و به ریاضت و عبادت می‏ پرداخت. در بیست سالگی به عراق رفت و در کربلا مقیم شد و در کلاس‏های درس سید کاظم رشتی حاضر شد. یک سال بعد به ایران و شیراز بازگشت.
  • پس از مرگ سید کاظم رشتی خود را باب نامید، تعدادی از شاگردان سید به او روی آوردند تا تعداد آنها به هیجده نفر رسید. باب آنها «حروف حی» نامید. زیرا عدد «حروف حی» هم به حساب ابجد، هیجده می‏ باشد. تطبیق نام‏ها و شمارش آنها به حروف ابجد از بازی‏ های متداول سید باب و پیروانش بود.
  • در سال 1259 هـ.ق وسایلی فراهم ساخت تا سفری به حجاز رود تا چنانچه در اخبار مهدی موعود آمده از مکه معظمه از میان رکن و مقام با شمشیر ظاهر شود. از این رو با پیروانش به بصره رفت و به کشتی نشست و به قصد حجاز حرکت کرد.در مورد سفر باب به مکه اختلاف است، عده ‏ای عقیده دارند این سفر به دلیل هوای طوفانی انجام نشد و اگر هم انجام شد باب در مکه دعوت خود را آشکار نکرد. در این اختلاف نیست که باب در بوشهر از کشتی پیاده شد و به خانه دایی خود رفت و او را دعوت کرد و میرزا سیدعلی شیرازی او را طرد کرد.
  • باب که در جلب حمایت محمد کریم خان کرمانی ناکام مانده بود، مبلغین خود را به شیراز و اصفهان فرستاد. رئیس فقهای شیراز، شیخ ابوتراب موضوع دعوت باب را به اطلاع علما و فقهای شهر رساند و با مشورت آنها حاکم (حسین خان نظام الدوله تبریزی) را مطلع ساخت. حکمران در مجلسی با حضور علما و بزرگان شهر از دعات استنطاق نموده و بنابر فتوای علما به کفر و وجوب قتل آنان، مبلغین را کشت و به حکومت تهران گزارش نمود. پس از آن فرستاد تا باب را تحت الحفظ از بوشهر به شیراز آوردند.
  • در مجلس مناظره میان باب و علما در شیراز، برخی علما فتوا به کفر و قتل او دادند و برخی او را سفیه دانستند و تعزیر را تجویز کردند. والی به دلیل سید بودن باب از قتلش گذشت و فرمان به تعزیر داد. چوب و فلکش کردند تا توبه کرد. باب پس از اعلام توبه و استغفار در زندان بود و در این مدت از مکاتبه و ملاقات با مردم ممنوع بود. به دلیل شیوع وبا، نظم امور مختل شد، در این هنگام مأمورین منوچهرخان گرجی حاکم اصفهان، باب را به اصفهان بردند.
  • حاکم اصفهان مناظره ای با علما ترتیب داد، گروهی مانند میرزا سیدمحمد سلطان الحکما به جنون باب فتوا دادند و گروهی دیگر مانند محمدمهدی کلباسی حکم به قتل او دادند. منوچهرخان حاکم اجرای حکم قتل باب را منوط به اجازه حکومت مرکزی کرد و وزرا نیز به دلیل شدت یافتن بیماری نقرس محمدشاه راضی نمی‏ شدند که به واسطه کشتن باب در اصفهان یا احضار وی به تهران، فتنه تازه‏ ای واقع شود. از این‏رو حکم به زندان کردند. [1262هـ.ق]
  • با مرگ منوچهر خان، برادرش گرگین خان حاکم اصفهان شد و از حکومت مرکزی خواست تا باب را تبعید کنند. آنان نیز فرمان دادند تا سید باب را از اصفهان به آذربایجان ببرند و در قلعه ماکو زندانی کنند. به گمان حاج میرزا آقاسی ماکو از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و کسی به سوی باب جذب نمی‌شد. ولی در آنجا نیز نامه هائی به باب می‌رسید و یا طرفدارانش به ملاقات او می‌امدند.
  • در 1263 ه.ق زمان حکومت ناصرالدین میرزا (ولیعهد) در تبریز، نخستین گفت و شنود باب با روحانیون تبریز انجام شد. ریاست جلسه با ملامحمد مامقانی رئیس علمای شیخیه بود. علما از باب سوالاتی در صرف و نحو و خمس و... پرسیدند و پس از جوابهای پریشانش حکم به کفر و قتل وی و عده‏ ای حکم به سفاهت و جنونش دادند. ناصرالدین میرزا ولیعهد دستور داد تا چوب و فلکش کردند و پس از توبه و تعهد باب به این که دیگر چنین ادعایی نکند به زندان قلعه چهریق بردنش. باب از قلعه چهریق نامه‏ هایی برای صدراعظم (حاج میرزا آقاسی) و محمدشاه نوشت و آنها را دعوت کرد.
  • پس از مرگ محمدشاه، پیروان باب از هرج و مرج به وجود آمده استفاده کردند و در قلعه طبرسی و زنجان جمع شده و قدرت یافتند، پس از جنگ و جدال بسیار سرکوب شدند. امیرکبیر بهترین چاره خاموش کردن فتنه باب را اجرای فتوای قتل باب دانست. پس باب را از راه شهرستان ارومیه به تبریز آوردند و به میرزا حسن خان برادر صدراعظم تحویل دادند.
  • در 27 شعبان 1265 (و 28 شعبان در منابع بابیه) سید علی محمد باب و دو تن از پیروانش (سید حسین یزدی و ملا محمدعلی) را با عده‏ ای نظامی به خانه فقهای برجسته بردند و چند تن از آنان حکم قتلش را تکرار کردند، والی تبریز پس از فتوای علما دستور داد که در شهر و بازار بگردانندش و او را با کلاهی چون شب کلاه [برای تمسخر] با پای برهنه در شهر گرداندند تا به میدان «سربازخانه کوچک» رسیدند. در حضور مردم و اعیان شهر به دست فوج بهادران که مسیحی بودند، تیربارانش کردند. جسدش را پایین آوردند و به پاهای او و همراهش طنابی بستند و در کوچه و بازار کشیدند و به خندق انداختند. به روایتی پیروان جسدش را برداشته و در جایی دفن کردند.

done in 0.0247 seconds